درس و کنکور و هم بهونه کردی واسه جدا شدن .
میگی بابات نمیذاره و از این حرفا .
هه تو هم انگار از خدا خاسته بودی که ازم جدا شی .
از اخلاق سردت تو این چند روز معلوم بود که اخرش اینو میگی .
منم سعی میکنم یه جوری با نبودنت کنار بیام .
امروز با خودم فکر کردم دیدم که چقدر پیش تو بی اهمیت بودم
که اینقدر راحت باهام کات کردی .
یادش بخیر یه روزی بهم میگفتیم هیچ چیزی جز مرگ نمیتونه مارو از هم جدا کنه .
همش حرف بود . عشقت به من خیلی زود تموم شد .
امروز به جای عشق نفرت و حس کردم .
یه جورای ازت بدم اومد . اصلا پای حرفا و قول و قرارات نموندی .
هه بیخیال .
تاریخ : 11 / 07/ 1392
برچسب:
نویسنده: sodabeh