خرید بک لینک
دلنوشته ای از سید مصطفی صادقی


به من گفتند در مورد تو و برای تو بنویسم اما این کار بسیار بسیار سختی است برای تویی که انتها نداری....چگونه بنویسم درباره ات وقتی حی هستی و نیستی؟
چه می توان گفت از کسی که رفته است و هست؟! چگونه بگویم از بزرگیت که برای ما رفتی ولی ما هنوز حتی حرمت خونتان را نیز درک نکرده ایم! این روزها همه ی گوش ها کر است و همه ی چشم ها کور! قانون ما فرق کرده و تبدیل به قانون سود یا زیان شده و برای استفاده و نفع خودمان حاضریم از خونتان نیز بگذریم، و از شما برای نفع خودمان استفاده میکنیم از نامتان،کارتان،شهادتتان... برای حفظ منافع خود حرف هایتان را گزینش کرده و به جان ها تزریق می کنیم!حتی دیگر نزدیکان تان نیز شما را باور ندارند! نه حرفتان را، نه راهتان را مگر نه اینکه راهتان راه ولایت بود و حرفتان دفاع از ولایت؟! پس چه شد آن همه ادعا؟! ادعای پیروی و سیران در راهتان را داریم اما ...با نگاه کردن به قبرتان احساس گناه میکنم و به خود میگویم من کیستم و این شهدا که بودند...خدایا من از روی این شهدا شرمسارم ..من از اینکه راهشان توسط امثال خودم ادامه پیدا نمیکند ناراحتم...من از این وضع ناراضیم..آنها برای ما به جبهه ها رفتند ..برای حفظ خاک و ناموس و وطن ...چه بسیار زنانی که در این راه جان دادند..مگر آنها مادر نبودند؟؟؟؟مگر دل نداشتند؟؟؟چطور از همه ی دلبستگیها زدند و به عشق شهادت و خدا راه حق در پیش گرفتند ما ضامن خون آنها هستیم ،آن زنان برای حفظ آبرو و شرف و ناموس خود و شما جان در کف دست گرفتند و رفتند ولی شما اکنون چه میکنید؟؟؟با نشان دادن موهای خود به نامحرم چه نیتی دارید؟؟با طنازی کردن مقابل نامحرم چه میخواهید؟؟مگر این شهدا را فراموش کرده اید؟مگر فراموش کرده اید که ضامن خونشان هستید؟؟پس چرا با کارهایتان زجرشان میدهید؟؟؟چرا خانواده شهدا را با کارهایتان عذاب میدهید؟مگر نمیدانید بازگشت همه ی ما به سوی خدا است؟؟در آن دنیا میخواهید چه به این شهدا بگویید ؟؟چرا همه چیزتان شده این دنیا؟؟چرا آخرت را فراموش کرده اید؟؟دیگر حتی از بردن نام مقدستان هم شرم داریم! آنقدر در باطل پیش رفته ایم که راه شما را گم کرده ایم! حتی واژه هایمان نیز رنگ و بوی ریا دارد و باطل تنها یک چیز می گویم، نه از خودم که کلام من دون تر از مقام شماست، از کلام مردی می گویم که مرد بود، چون شما، پوینده ی راه بود، و چه خوش به شما پیوست که:

ای شهید:
ای آنكه بر كرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای ، دستی بر آر و ما قبرستان نشینان این عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون كش ...


برچسب: نویسنده: sodabeh تاريخ: چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت: 17:19

صفحه بندی