دیه دوست جونیام امروز خیلی روز غمناکی داشتم خیلییییی![]()
![]()
![]()
![]()
وااااااااااااااااااااای امروز دهنم باز موند دختره نظام جدید هفتمی ابروهاش و ضایع برداشته بود ![]()
بعد تازه میگفت
خانوم دارید اشتباه میکنید من بر نداشتم![]()
![]()
خونه خاله مرضیه رفتیم بعد دختر خواهرشوهرش دوتا بچه داشت امیر حسن و امیر علی یکی از یکی بانمک تر و
نفس تر ![]()
![]()
دیروز با بابا و مامی رفتیم یه جایی تو کرج فوق العاده بود فوق العاده وااااااااااااااای فک کنید دیزی خوردم بعدش
رفتیم بالاتر یه جای فوق العاده زیبا![]()
بابابزرگ جونم واسم یه جعبه شیرینی سپه سالاری آورد یعنی همه حسودیشون شده بود![]()
میخوام برم چشم پزشکی اینجوری میشم![]()
امروز به این نتیجه رسیدم با کیمیا قهر کنم یه روزه اما دیگه آرامش دارم ولی قهر نکردم فقط جام و عوض کردم
اومدم جلو سارا اینا زنگ تفریحم باهاشون نرفتم اونا ناراحت شدن که نیستم اما حتی نپرسیدن چته منم تصمیم
گرفتم به روی خودم نیارم![]()
دیه یه خانواده تشکیل دادیم تو کلاس مهدخت خان بابا روژین ننه مبینا محمدی عمه سارا شوهر عمه و ....
منم داداش مبینا محمودی بچه مهدخت و روژین انقد باحاله هر روز توی یه نیمکت مهمونیم تو مدرسه اسمم
کامبیزه![]()
فک کن
خیلی حرفیدم فعلا
برچسب:
نویسنده: sodabeh