خرید بک لینک
he عزیز آدرس وبلاگت و گم کردم واقعا شرمنده میشه آدرس وبلاگت بزاری؟؟؟؟؟؟

دیه دوست جونیام امروز خیلی روز غمناکی داشتم خیلییییی

وااااااااااااااااااااای امروز دهنم باز موند دختره نظام جدید هفتمی ابروهاش و ضایع برداشته بود بعد تازه میگفت

خانوم دارید اشتباه میکنید من بر نداشتم

خونه خاله مرضیه رفتیم بعد دختر خواهرشوهرش دوتا بچه داشت امیر حسن و امیر علی یکی از یکی بانمک تر و

نفس تر

دیروز با بابا و مامی رفتیم یه جایی تو کرج فوق العاده بود فوق العاده وااااااااااااااای فک کنید دیزی خوردم بعدش

رفتیم بالاتر یه جای فوق العاده زیبا

بابابزرگ جونم واسم یه جعبه شیرینی سپه سالاری آورد یعنی همه حسودیشون شده بود

میخوام برم چشم پزشکی اینجوری میشم

امروز به این نتیجه رسیدم با کیمیا قهر کنم یه روزه اما دیگه آرامش دارم ولی قهر نکردم فقط جام و عوض کردم

اومدم جلو سارا اینا زنگ تفریحم باهاشون نرفتم اونا ناراحت شدن که نیستم اما حتی نپرسیدن چته منم تصمیم

گرفتم به روی خودم نیارم

دیه یه خانواده تشکیل دادیم تو کلاس مهدخت خان بابا روژین ننه مبینا محمدی عمه سارا شوهر عمه و ....

منم داداش مبینا محمودی بچه مهدخت و روژین انقد باحاله هر روز توی یه نیمکت مهمونیم تو مدرسه اسمم

کامبیزه

فک کن

خیلی حرفیدم فعلا


برچسب: نویسنده: sodabeh تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 18:27

صفحه بندی