خرید بک لینک

دل پیچه، کمر درد

حسی خفه که مخفی شده است

میان استخوان هایم

زنانگی درونم

آغاز کرده است

هجوم را

به جسم و جانم

دلشوره هم که سوار است بر قلبم

یکتای مهر

دستانت را بدرقه سینه تپنده ام کن

برای آسودگی

برای کلام بهترین

برای شهامت تنهایی

و برای ثبت خاطره ای خوش

میان ذهن تمام آن هایی که دوستشان دارم

.

.

.

ایستاده ام مقابل چشم های نگران عزیزانم

و چه خالی است جای تو میانشان

تمام وجودم نگران است که چه می شود

اما حسبنا الله و نعم الوکیل

عجیب آرامم می کند

و نیرویی درونم را هل می دهد

به سمت بیان تمام دانسته هایم

تمام یافته هایی که چه سخت و چه آسان یافتم

این بار هم دستانم را گرفتی

محکمتر از همیشه

تا با صلابت بخوانم خطابه ام را

و شادمان کنم چشمان پیرمردی را

که کاش برای تقدیر از تمام محبتش کمی لایق باشم

و جمع کنم اشک شوق را

در چشمان مهربان دلیل های بودنم

سپاس از تو مهربانم

که هستی میان سطر سطر زیستنم

بگذار بگویم از زیباترین جمله ای که

چشاند بهترین حس را به من

وقتی استادی با ادب و معرفت بی مانند

میان جمع خانوادگیت

خطاب به بابا بگوید

قدر این دختر رو بدونید

آن قدر ذوق کردم که

فضای اتاق برایم کوچک بود

دلم آسمان می خواست و پرواز

نه برای تعریفش

تنها برای رضایت مردی که پدرانه دوستش دارم

مردی که چکیده شناخت از من را

خلاصه کرد در دو خصلت

باعاطفه و حساس

گمان نمی کردم او مرا این گونه شناخته باشد

پ.ن: سمانه، مینا، آمنه، راضیه، زهرا و...بدون حضور شما هرگز نمی تونستم دیروزو اونجوری تموم کنم.سپاس از همتون.


برچسب: نویسنده: sodabeh تاريخ: دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت: 13:27

صفحه بندی