«گرما»
این روزها پتو را محکم بغل می گیرم
محکم تر از کودکی ام
تا در آغوشم گیرد
و از گرمایش گرم شوم
و
زمستانِ روزگارم را از خاطر ببرم.
تا یادِ توای که مُردی را برایم زنده کند
تا پشت گرمی ای شود،
به جای تمامِ پشت گرمی های نداشته ام.
این روزها سیگار را محکم تر از هر روزی به کام می گیرم،
چشم ها را می بندم و به یادِ گرمایِ لبانت کام می گیرم.
این روزها لحظه لحظه دلتنگِ گرمایِ لبانت می شوم
و
سیگار پشتِ سیگار
اما ...
اشک سیلابی می شود و ویران می کند خانه ی خیالم را
تا بفهماندم که این روزها
گرمایِ پتو و سیگار هم افسانه ای بیش نیست
برای منی که ...
یا مسکوت !
ما را در سایت زیبایی عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: sodabeh بازدید: 179