هر چه گفتی و داد زدی و بد گفتی به یک عذرخواهی تمام شد . از اینکه عذر خواستی نشان از این داشت واقعا اذیت شده بودی که از کوره در رفتی . حق داشتی داد بزنی . من هم ازت عذر می خوام . مرا ببخش عزیزم .
نانازم فکر نمکنی ما خودمون رو برای یه زندگی عاشقانه و متفاوت آماده کنیم ؟ چطور حاضر میشی تمام رویاهایم را نقش بر اب کنی . واقعا تو این شرایط سخت که عزیزجانم کنترلش را از دست می ده تمام دنیام خراب میشه . وحشت از آینده ای تاریک مرا بدجوری می ترساند . . .
اما من تو را از تمام کسانی که پیرامونم هستند بیشتذ دوست دارم و سعی می کنم تو را با مهربانی هایت در ذهنم بسپارم . . .
برچسب:
نویسنده: sodabeh