خرید بک لینک
بعضی وقتها ذهنم به شکل خودکار دلش میخواد یکارائی رو انجام بده

کارائی که جنبه تفریجش بیشتره

یکی از اون کارا حدس دلیل مردم برای پوشیدن این لباس یا خریدن این کیف و ... هست!

مثلا امروز یه خانومی به بند کیفش یه قاشق چنگال خیلی خیلی کوچیک طلائی وصل کرده بود

با خودم فکر میکردم یعنی چی شده که اینو زده به کیفش!

مثلا برای یه وسیله ی زینتی توی اشپزخونه بوده و وسیله خراب شده!

رنگش پریده! چوبش شکسته و اینم دیده حیفه این تیکه رو بندازم دور و گفته یه کیف طلائی دارم

این چقدر به اون بیاداااا! بعدم اینو زده به کیفش!

یکی دیگش حدس اینه که پشت هر تبلیغی چه اتفاقی خوابیده!

مثلا وقتی یه اسم عجیب یا حتی یه اسم غیرعجیب روی مغازه ای میبینم با خودم فکر میکنم چرا اینو گذاشته!

اول اسمهای بچه هاشه!

اسم نوه اشه؟ اسم بچشه؟ اسم تنها برادرشه ؟ اسم پدرشه؟

رفته کلی پول داده و این اسم رو بهش پیشنهاد دادن ؟

مثلا وقتی یکی از فروشنده های مترو میگه "مداد نوکی دارم نوکش همون ضخامت مداد رو داره یه تراشم بالاشه فقط 1000 تومن! 1000 تومن پول تراش بالاشم نیست خانوما! منو اینجا میشناسن من ارزون فروشم 1000 تومن پول تراش بالاشم نیست!"

با خودم فکر میکنم این 1000 تومن پول تراش بالاشم نیست از کجا اومده ؟

شاید جنساشو برده خونه و خانواده دیدن و مثلا مادرش گفته واااای چقدر خوب قیمت گذاشتی اینکه پول تراش بالاشم نیست!! :))

یا اینکه یه خریدار داشته ازش میخریده و گفته چه خووب میدی یه جارو میشناسم 1000 تومن پول تراش بالاشه فقط!

یا اینکه اصلا با خودش تنهائی فکر کرده چه تراش خفن و کوچیکی داره! الان یه تراش 1000 هست دیگه!

یا مثلا فروشنده دیگه ای که میگه " خانوما بامتلهای مو دارم ارایشگر موهای خودتون باشین تو عروسی و مهمونی نیازی دیگه به ارایشگاه نداری خودت خودتو شینیون میکنی ! البته حجم موهای من کمه ولی اگه موهات پرحجم و بلند باشه خودشو بهتر نشون میده"

با خودم فکر میکنم شاید تو خونه موهاشو درست کرده و شوهرش گفته رو موهای تو زیاد خوب نمیشه دخترمون که زد بهتر شد فکر کنم چون موهاش پره! :)) بعدشم تصور میکنم خانومه چقدر غصه خورده شوهرش اینو بهش گفته!

یا فکر میکنم جلو آیینه داشته تمرین میکرده و دیده اصلا مثل عکسی که رو جلدشه نشده! گفته پس چون نون خودمو اجر نکنم بگم که مشکل از منه نه جنسم!

و یاهای دیگه که تا ابد ادامه داره!

بیشتر از همه هم درگیر فروشنده های مترو میشم! فکر میکنم این چرا اینجاس!

اینکه پیره! اینکه دانشجوئه! اینکه معلومه سر و وضعش خوبه و داراس! و ......

..

.

.

.

عاشق اینم که خودمو بسپرم به دست ذهنم!


برچسب: نویسنده: sodabeh تاريخ: يکشنبه 14 مهر 1392 ساعت: 21:50

صفحه بندی