خرید بک لینک

دیگر هیچ نخواهم گفت

نه از شهد آن کندوی لبان گُر گرفته

نه از تقدس پیکرت

در سجده سجده بوسیدن هایت

دیگر نخواهم چشید

شراب سرخ دهانت را

و جام ها را خواهم شکست

به رسم نشکستن تمام عهدهای بسته و نبسته با تو

فرو خواهم رفت

در دریای امساک ِ عشق ورزی

و زاهدانه حسرت خواهم خورد

لذت بوسیدن و بوییدنت را

آه

و سکوت خواهم کرد

تمام واژگان ممنوعه را

دیگر هیچ سیب سرخی

به تو تعارف نخواهم کرد

هیچ سیب سرخی

..

از همین امشب

آری از همین امشب

خامش خواهم کرد

چراغ رویاهایم را

و هر شب

به تنهایی به بستر خویش خواهم رفت

بستری سرد

مثل زمستان

بی تمام آرزوی چشمان مست تو

بی هُرم نفس هایت ...

.

هر چه تو بخواهی

هر چه ...

اینجا حرف قربانی کردن است

در پای الهه ی عشق و زیبایی

که تو باشی و دگر هیچ کس

اینجا مسلخ عشق است

اینجا گلوی اسماعیل عشق

زیر خنجر باید های توست

بزن تازیانه بر هوس هایم

بزن

بی دریغ و بی رحمانه بزن

خون بریز گلوی عشق را

من خود به مسلخ آمدم

با لب هایی اسیر تبسمی خونین

هر چه تو بخواهی

هر چه

این من و این گلوی ِ تشنه ی عشق

...

..

.



روح وحشی


پ.ن. دیگر نای باریدنم نیست ... این چشم ها به بوسه ها و نگاه های تو زنده بودند



برچسب: نویسنده: sodabeh تاريخ: يکشنبه 14 مهر 1392 ساعت: 16:05

صفحه بندی