دیشب با یکی از دوستام رفته بودم رستوان !
داستان از اینجا شروع شد که …
روبروی میز ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به میز ما بود !
معلوم بود با هم دوست هستن،
قشنگ معلوم بود پسره عاشق دخترست،
اتفاقی چشمم به چشم دختره افتاد !
دختره شروع کرد به آمار دادن به من !
سرمو انداختم پایین,
دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم.
برچسب:
نویسنده: sodabeh